امروز

یکشنبه, ۱ مرداد , ۱۳۹۶

  ساعت

۱۹:۰۸ بعد از ظهر

 

نگاهي به حماسة مصطفي مازح،shahid23جواني كه كابوس سلمان رشدي شد

تولد: 3 محرم 1347 شهادت: مرداد 1368 ـ 2 محرم 1410(شب تولدش)

علت شهادت: بر اساس اطلاعات غير رسمي، نيروهاي اطلاعاتي انگلستان از وجود جواني عرب در هتلي كه سلمان رشدي (نويسنده كتاب آيات شيطاني) به آنجا مي‌رفت، باخبر شدند و پس از دستگيري، او را روي صندلي اتاقش نشانده و مقداري از مواد منفجره (كه براي عمليات استشهادي عليه سلمان رشدي تهيه ديده بود) را به بدنش بستند و او را به شهادت رساندند. مصطفي مازح، اولين شهيد در راه اجراي حكم امام(ره) بود.

عكس‌العمل دولت انگليس: جنازه قطعه‌قطعه شده مصطفي را هشت ماه نگه داشتند و از هر كس كه او را مي‌شناخت، در هر كشوري كه بود، بازجويي كردند.   محل دفن: روستاي دير قانون در جنوب لبنان (مزرعه پدرش)

 

عكس‌العمل دولت لبنان: اجازة تشييع پيكر مصطفي داده نشد.

مصطفي بر زمان غلبه داشت. فراتر از زمان بود.اول ويژگي يك مؤمن كه يقين است، در وجودش ريشه دوانيده است. اينجا در ايران انقلاب مي‌شود. آيت‌الله خميني بر مسند حكومت مي‌نشيند. ايران را آزاد مي‌كند. دشمن را خوار مي‌كند. آنجا مصطفي از تمام سياست ايران و دنيا مطلع مي‌شود، آن را دنبال مي‌كند، به آن افتخار مي‌كند، تأسي مي‌كند، مي‌شود يك آزاده و يك خواركنندة دشمن. مصطفي يك زمان‌شناس و يك سياست‌دان فهيم بود.

سال 67 ، صهيونيسم و آمريكا و انگليس در جنگ با ايران مغبون شدند. چاره‌اي مي‌جستند. سلمان رشدي احمق قبول زحمت كرد و قلادة آنها را بر گردن گرفت و كتاب «آيات شيطاني» را نوشت. امام فراتر از زمان و مكان بودند. سياست در مشتشان بود؛ سلمان رشدي را «مرتد» و «واجب‌القتل» خواندند و قاتلش را شهيد. مصطفي درونش خروشيد. امام، مقتداي مصطفي بود. پس «لبيك يا امام». مصطفي براي انجام امر امام، از همة جهات خودش را مناسب مي‌ديد؛ تبعيت زبان، صورت و سيرت. همه جوانب را سنجيد. مشغول جمع‌آوري اطلاعات از محل اختفاي آن «مرتد» شد و سخت پي‌گير كار. چند روزي هم آموزش نظامي و آشنايي با مواد منفجره را در «جبل صافي» لبنان ديد. ديگر همه چيز مهيا شد.

<<روح خدا به خدا پيوست.>> مصطفي تمام وجودش سوخت. آب شد. و اما هدفش: مصمم‌تر حركت كرد.

همه چيز آماده بود. مصطفي به كسي حرفي نزده بود؛ حتي به همسرش كه تازه چند روزي بود عقد كرده بودند. راهي سفر شد؛ انگليس و هتلي كه سلمان رشدي در آنجا زندگي مي‌كرد. مصطفي در طبقه پايين‌تر اتاق گرفت. دو ـ سه روزي ماند. رفت و آمدها را كنترل كرد. مواد منفجره را هم تهيه كرد. همه چيز آماده بود براي آنكه لبخندي بر صورت تمام اسلام بنشاند كه به او مشكوك شدند.

مصطفي اگر «مرتد» را مي‌كشت، او رها مي‌شد؛ اما خدا مي‌خواهد كه «مرتد» به خاطر حماقتش، زجر دنيا را هم بكشد و عذابي هم براي اين دول ملعون باشد. خدا مي‌خواهد كه «غيرت» امام بر دل‌هاي آيندگان هم نقش ببندد. خدا مي‌خواهد امام هميشة تاريخ بماند تا مسلمانان احساس زنده بودن كنند؛ و مي‌خواهد كه عذاب ابديِ بودنِ امام، به دليل حكم تاريخي‌اش، مرتد و حاميانش را چون كابوسي وحشتناك دنبال كند.

<<مصطفي>> ، «برگزيده» شده بود كه بماند؛ او براي هميشه ماند.

تا خدا هست، سپيدي نام مصطفي مازح بر پيشاني تاريخ خواهد درخشيد.

 

دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی