امروز

یکشنبه, ۷ خرداد , ۱۳۹۶

  ساعت

۲۲:۵۲ بعد از ظهر

 

شهید محمد هادی زادهshahid126

آن روز در آن معرکه مجنون رقصید /  بیخود شد و در کنار کارون رقصید

خورشید فرو رفت به اعماق زمین /  از شرم برادرم که در خون رقصید

ولادت:1341 آمل  شهادت: 3/2/1365کردستان

کوتاه از وصیت نامه:

سلام بر پدر و مادر عزیزم از اینکه نتوانستم جواب زحمات شما را بدهم مرا ببخشید و برای من ناراحت نباشید چون من را امام حسین را انتخاب کردم بلی راه شهادت را انتخاب کردم ای خانواده عزیزم نماز را بپا دارید و دستورات اسلام را جدی شمارید.

**************************

در ادامه:                                                  پاهایی که فدای روضه امام حسین(ع) شد

در اردوگاه موصل3  از نظر مقرراتي حق نداشتيم نوحه‌خواني و عزاداري كنيم، مخصوصاً در ايام محرم، اما كسي به اين حرف‌ها گوش نمي‌داد. يك روز يك فرماندة عراقي با چند سرباز آمدند در آسايشگاه. فرمانده گفت: حسين را ما خودمان كشتيم، اگر قرار باشد برايش عزاداري كنيم، خودمان بايد اين كار را بكنيم نه شما مجوس‌هاي ايراني.

علي بيات ـ يكي از اسراي ارتشي گفت ـ گفت: امام حسين(ع) امام همة مسلمان‌هاست. ماهم در عزاي او شريكيم. هر وقت كه دلمان بخواهد، عزادار او هستيم.فرمانده دستور داد بيات را به ستون ببندند و كتكش بزنند.

سپس گفت: براي اينكه نشانتان بدهم، حسين را ما كشته‌ايم، تو بايد فدا شوي.دستور داد روي پاي بيات گازوئيل بريزند. بعد كبريت را از جيبش درآورد و روشنش كرد و گفت: اين سزاي كساني است كه بخواهند عزادار حسين باشند!

همة اسرا فرياد كشيدند و بيات هم فرياد كشيد؛ اما نه فريادي كه از روي ترس باشد. بعداً هر وقت كه او را مي‌ديديم؛ بخصوص در روزهاي محرم، باز به سينه‌اش مي‌زد و اشك مي‌ريخت. ديگر نمي‌توانست راه برود. عصب‌هاي پايش دچار اختلال شده بود. مي‌گفت: فداي امام خود شده‌ام.      نقل از: پيشاني و خاك، ص 149

 

دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی