امروز

جمعه, ۶ مرداد , ۱۳۹۶

  ساعت

۱۳:۳۳ بعد از ظهر

 

سردار شهید علیرضا موحد دانشshahid29

مرگ اگر مرد است گو نزد من آی/تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ

من ز او عمری ستانم جاودان/او ز من جسمی ستاند رنگ رنگ

ولادت: 27/6/1337 شهادت:13/5/1362

 

کوتاه از فعالیتها:

در سال 1358 به سپاه پاسداران پيوست و حراست از بيت حضرت امام خميني (ره) را به عهده گرفت. غائله كردستان، آغاز سفر بي‌پايان عليرضا به صحنه پيكار با دشمنان اسلام و ايران بود. در عمليات بازي دراز كه به عنوان جانشين عمليات حضور داشت، همچون سردار رشيد كربلا – حضرت ابوالفضل العباس (ع) – دستش را به پيشگاه حق تقديم كرد و پس از شركت در عمليات فتح‌المبين و بيت‌المقدس به عنوان فرمانده گردان حبيب بن مظاهر، به لبنان سفر نمود و مدتي را در آنجا همپاي برادران مسلمان به مبارزه با صهيونيست پرداخت. هنگاميكه از سفر بازگشت موعد عمليات والفجر 1 بود و پس از آن زمان وصل. آري در عمليات والفجر 2 كه عليرضا فرماندهي تيپ 10 سيد الشهدا را برعهده داشت، نداي ملكوتي يار او را به سوي بهشت برين دعوت كرد و شهيد موحد دانش، در تاريخ سيزدهم مرداد سال 1362 به بزرگترين آرزوي عاشقان رسيد.

خاطره ای از مادر شهید:

چند روز قبل از شهادت عليرضا من كه در خارج از كشور به سر مي‌بردم، خواب عجيبي ديدم. درخواب ديدم كه تمام كوچه‌مان را چراغاني كرده و ديوارهايش را از پرچم پوشانده‌اند. خانم فاطمه زهرا (س) جلوي در خانه ايستاده‌اند و مردم بين خودشان نقل پخش مي‌كنند. دريافتم كه شايد براي عليرضا اتفاقي افتاده است و همينطور هم بود. چند روز بعد همسرم از ايران تماس گرفتند و خبر شهادت او را به من رساند. سيزدهم مرداد سال 1362 و عمليات والفجر 2 بود. عليرضا كه زخمي شده بود، در آخرين لحظات به سختي خودش را به بيسيم عراقي‌ها رسانده، سيم آن را با دندان جويد تا مانع ارتباط آنان با عقبه گردد. پس از قطع سيم كه دشمن متوجه اين كار علي شد، او را به رگبار بسته، راهي ديار بهشت گرداند . پيكرش، همانطور كه آرزو داشت پس از مدتها، به وطن باز گشت و در گلزار شهدا به خاك سپرده شد.

کوتاه از وصیت نامه:

با نام خدای محمد (ص) و علی (ع) و به نام خدای حسین (ع) و بزرگ مرد زمان خمینی، سخنم را آغاز می کنم. پروردگارا تو شاهدی که ما برای رضای تو می جنگیم و برای رضای تو است که از شهرمان و از پدر و مادر و وابستگی هایمان به دنیا بریده ایم و مشتاقانه به سوی تو آمده ایم. پس تو را به خمینی قسم یاری مان کن؛ پروردگارا! تو را شکر می گویم و از تو سپاسگذارم که افتخار جنگ با لشگر کفر را به ما دادی و این افتخاری است بزرگ. حسین (ع) بی یاور و تنها و متکی به تو به میدان آمد. یزیدیان بسیارند و امیدشان به بسیاری لشگر و حسین (ع) فریاد می زند: هل من ناصر ینصرنی و کسی نیست که به یاری اش برود. اکنون وقت آن است که ندای سرور شهیدان را لبیک گفته و بسویش پر کشیم. حسین (ع) جان! تو می دانی که ما هم از مرگ باکی نداریم و مرگ در نظر ما هم مرگ نیست، فنای جسم است و آغاز هستی.

 

دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی