×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true

ویژه های خبری

true
    امروز  سه شنبه - ۲ آبان - ۱۳۹۶  
false
false

 

شهید عباس باباییshahid65

شهید بابایی و نماز اول وقت:

عباس خلبان شدن خود را از عنایات خداوند می‌دانست، چنان که خود در این باره می‌گوید: دوره‌ خلبانی ما، در آمریکا تمام شده بود ولی به خاطر گزارش‌هایی که در پرونده خدمتی‌ام درج شده بود، تکلیفم روشن نبود و به من گواهینامه نمی‌دادند. سرانجام روزی به دفتر رییس دانشکده که ژنرالی آمریکایی بود احضار شدم.

به اتاقش رفتم و احترام گذاشتم و او هم از من خواست که بنشینم، پرونده من روی میز در مقابل او بود. ژنرال آخرین فردی بود که می‌بایست در رابطه با قبول یا رد شدن من در امر خلبانی اظهار نظر می‌کرد.او پرسش‌هایی مطرح کرد که من پاسخش را دادم.در همین حال و هوا بودم که در اتاق به صدا درآمد و شخصی اجازه خواست تا داخل شود. او ضمن احترام، از ژنرال خواست تا برای کار مهمی به خارج از اتاق برود. با رفتن ژنرال من لحظاتی را در اتاق تنها ماندم. وقت نماز ظهر بود. به گوشه‌ای از اتاق رفتم و روزنامه‌ای را که در آنجا بود، روی زمین انداختم و مشغول خواندن نماز شدم. در حال خواندن نماز بودم که متوجه شدم ژنرال وارد اتاق شد با خود گفتم چه کنم؟ نماز را ادامه بدهم و یا بشکنم؟! بالاخره تصمیم گرفتم که نمازم را ادامه دهم، چون به هر حال هرچه خدا بخواهد، همان خواهد شد.

بعد از اینکه نمازم تمام شد ژنرال گفت: «چه می‌کردی؟» گفتم: «عبادت می‌کردم» از من خواست بیشتر توضیح بدهم و بعد از اینکه توضیح دادم، ژنرال گفت: تمام مطالبی که در پرونده تو است، راجع‌به همین کارهاست. او لبخند می‌زد. از نوع نگاه‌هایش پیدا بود که از صداقت من خوشش آمده است. با چهره‌ای بشاش زیر پرونده‌ام را امضاء کرد.

 

false
false
false
false

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی