×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true

ویژه های خبری

true
    امروز  سه شنبه - ۲ آبان - ۱۳۹۶  
false
false

 

شهید حیدر شیروییshahid109

می گفت: ستاره خفت ، بر می گردم        وقتی که سحر شکفت بر می گردم

سر تا سر خاک جبهه رو باید گشت        دنبال کسی که گفت : بر می گردم

ولادت:1338آمل شهادت:9/1/1367شلمچه

((ملتی که شهادت دارد اسارت ندارد ))       امام خمینی (ره)

کوتاه از وصيت نامه:

حاضرم زیر تانک دشمن لحه شوم و جنازه من تشیع نگردد و قبری برای من نباشد گمنام باشم اما امام  پیش دشمنان خجالت نکشد.

*******************

در ادامه:                                                                «خاک بر سرت کنند حجتی»

خرمشهر بودیم، بچه ها رحل ها رو چیدند. خلیلیان سوره الرحمن رو شروع کرد و بچه ها آروم آروم سرهاشونو تکون می دادند، یعنی که گریه می کنیم،اما اکبر کاراته بیشتر از بقیه سر تکون می داد. قرآن که تموم شد حاج آقا سخنرانی رو شروع کردو در وصف شهید حجتی حالانگو و کی بگو.نیم ساعتی گذشت که چایی آوردند. همه چایی برداشتند جز اکبر کاراته و گفت:« من چطوری بدون حجتی چایی بخورم؟»،مجید در گوشش گفت:« من تا حالا ندیده بودم برای کسی گریه کنی؟!» اکبر کاراته گفت:« دوست جون جونیم بوده دلم براش کباب شده». حاج آقا اومد جلو و گفت: « کاری به آقای کاراته نداشته باش، بذار گریشو بکنه، منم رفیقم شهید شده باشه بیش از این گریه می کنم». احمدی آهسته گفت:« ما هم دلمون از همین می سوزه که اینها اصلا با هم دوست نبودن». هنوز چایی نخورده بودیم که فرمانده دوید توی سنگر و توی گوش حاج آقا چیزی گفت و حاج آقا با خوشحالی میکروفونشو برداشت و گفت: برادرا خبر رسیده برادر حجتی شهید نشده و الان تو بیمارستانه، یهو اکبر کاراته داد زد:« خاک تو سرت کنند حجتی،یه بار تو عمرون گریه کردیم، می مردی شهید میشدی؟» خندید و از سنگر بیرون رفت.

راوی: محسن صالحی

 

false
false
false
false

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی