×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true

ویژه های خبری

true
    امروز  سه شنبه - ۲ آبان - ۱۳۹۶  
false
false

شهید حسین آکیshahid49

شهيدي كه به پدرش كمك كرد

پدر شهيد حسين آكي تعريف مي‌‌‌كرد: يك روز براي دروي گندم از يك نفركمك خواستم. او كه بابت اين كار حق الزحمه هم دريافت مي‌‌‌كرد با طعنه گفت: برويد به پسرهايتان بگوييد. من كه پسرم حسين شهيد شده بود و پسر بزرگ‌تري كه بتواندكمك حال من باشد نداشتم، دلم شكست. شب در خواب ديدم پسر شهيدم آمد و گفت: پدرجان! چرا كاري كه داريد به خودم نمي‌‌‌گوييد؟ گفتم: مگر تو مي‌‌‌داني؟ گفت: پدر جان! من روزي سه بار به ديدن شما مي‌‌‌آيم. فردا به همراه دوستانم براي جمع آوري گندم مي‌‌‌آيم.

از خواب بيدار شدم. فردا صبح طبق معمول هر روز، سر مزار پسر شهيدم مي‌‌‌رفتم، وقتي به نزديكي بسيج رسيدم ديدم سربازها صدا زدند: آقا، آقا به فرمانده بسيج گفتند، پدر محترم! ما هر روز نيروها را جمع مي‌‌‌كنيم و براي جمع‌آوري محصول كشاورزي پدران شهدا به صحرا مي‌‌‌رويم و امروز نوبت شماست كه بياييم. آنها حدود هشت ماشين نيرو از مردم و ادارات به همراه تمامي امكانات لازم از قبيل داس با خود آوردند وسريع محصول گندم مرا كه تلاش ماه‌ها زحمت من بود، جمع آوري كردند.

false
false
false
false

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی