امروز

جمعه, ۶ مرداد , ۱۳۹۶

  ساعت

۱۳:۳۵ بعد از ظهر

 

شهید ابراهیم وکیل زادهshahid36

نوشیدن نورناب، کاریست شگفت     این پرسش را جواب، کاریست شگفت

تو گونه یک شهید را بوسیدی؟       بوسیدن آفتاب، کاریست شگفت

دعوتم کردن، بايد برم

 

مي‌شود خيلي خلاصه تعريفش کرد: اسمش ابراهيم بود و فاميلي‌اش وکيل‌زاده. سال 1339 متولد شد. بيست ساله بود که ازدواج کرد و سال 1366 در عمليات کربلاي ده، ارتفاعات مشرف به شهرک ماووت عراق شهيد شد.

ابراهيم جون! تا ماه رمضون، بيا اين‌ور، پيش ما. ـ صفر جان! حالا نمي‌تونم. ـ براي چي؟! ـ آخه بچه‌هام مريض‌اند. ـ ما که گفتيم، مابقي با خودته!

صبح که از خواب بيدار شد، تعريف مي‌کرد که چه خوابي ديده. مي‌گفت شهيد صفر روحي رو توي خواب ديده که بهش اصرار مي‌کرد که بيا پيش ما. خوابشو که تعريف کرد پا شد رفت گلزار شهدا.فردا که با رفقايش حرکت مي‌کردند به سمت منطقه، سر راه توي تهران، رفت با خواهرش خداحافظي کنه. به خواهرش مي‌گفت: «شهدا منو دعوت کردند، بايد برم…» اين‌طوري شد که رفت و اسمش ماندگار شد!

روز دوم ماه رمضون، با زبون روزه. روزه‌اش رو با گلوله باز کرد؛ سر سفره اباعبدالله… با رمز خون.

«…اين انقلاب هنوز به هدف نهايي نرسيده است و تا رسيدن به هدف بايد سختي و مشکلات فراواني را تحمل کنيد، اما به خاطر خدا از پا ننشينيد و پيش رويد… ما هميشه از داخل ضربه خورده‌ايم و از منافقان، مواظب اين شيطان‌صفتان باشيد و گول آنها را نخوريد، همچنان گوش به فرمان امام امت باشيد و فقط فرمان او را اطاعت کنيد» (از وصيت‌نامه)

 

دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی