امروز

یکشنبه, ۱ مرداد , ۱۳۹۶

  ساعت

۱۹:۰۶ بعد از ظهر

 

شهید آیت الله محمدرضا سعیدیshahid42

پیام شهید درباره حضرت امام خمینی (ره):

آیت الله سعیدی علاقه و ارادت خاصی نسبت به حضرت امام خمینی (ره) داشت. دربارة امام (ره) گفته بود:« به خدا سوگند اگر مرا بکشید و خونم را بر زمین بریزید، در هر قطرة خونم نام مقدس خمینی را خواهید یافت.«

“حضرت امام شبیه ترین عالمان نسبت به ولی الله، امام زمان علیه السلام و آباء طاهرینش می باشد.”

»مرا بگیرید و به بند و حبس کشید تا آنوقت از من سلب مسئوولیت شود، چه اگر آزاد باشم فریاد می زنم، حقایق را می گویم و افشاگری می کنم. من این لباس را پوشیده ام و از بیت المال امرار معاش می کنم که پاسدار اسلام و وفادار به رهبرم، امام خمینی باشم ….. بنابراین باید فریاد بزنم و جز این چاره ای ندارم» منبع : روزها و رویدادها / جلد اول/ ص 473

اعلامیه امام درباره آیت الله سعیدی

این تنها سعیدی نیست كه با این وضع اسف انگیز درگوشه زندان از پای در مي‌آید بلكه چه بسا افراد مظلوم و بي‌گناه به جرم حقگویی در سیاهچال‌های زندان مورد ضرب و شتم و شكنجه‌های وحشیانه و رفتار غیر انسانی قرار مي‌گیرند. اینجانب كراراً خطر دولت اسراییل و عمال آن را به ملت گوشزد كردم كه باید مقاومت منفی كنند و از معامله با آنها احتراز جویند. اكنون راه را برای مصیبت بزرگتری باز كرده‌اند و ملت را به اسارت سرمایه‌داران مي‌خواهند، درآوردند. من قتل فجیع این سید بزرگوار و عالم فداكار را كه برای حفظ مصالح مسلمین و خدمت به اسلام جان خود را هدیه نمودند، به ملت ایران تعزیت مي‌گویم و از خداوند متعال رفع شر دستگاه جبار و عمال كثیف استعمار را مسألت مي‌نمایم.

درباره شهید:

پدرم خیلی به وضعیت فقرا و نیازمندان توجه مي‌كرد. یك روز وقتی به خانه آمد دیدیم فقط قبا بر تن ایشان است. پرسیدم: «آقاجان! پس عبایتان كجاست؟» با كمی تأمل پاسخ دادند: «در مسیری كه از مسجد باز مي‌گشتم مرد فقیری را دیدم كه به علت نداشتن لباس گرم، از سرما مي‌لرزید. عبایم را به او دادم. چون من قبا داشتم.» یك مرتبه نیز همسایه‌مان كه راننده تاكسی و مرد نیازمندی بود، به من گفت: «یك شب دیدم صدای نفس نفس زدن مردی در راه پله ساختمان مي‌آید، وقتی به راهرو آمدم،‌ دیدم حاج آقا سعیدی یك گونی زغال را روی دوشش گرفته و برای ما مي‌آورد. خیلی شرمنده شدم. او كه مي‌دانست ما در سرمای زمستان نیاز به زغال داریم، شخصاً آن را تهیه كرده و برایمان آورده بود.» آیت الله سعیدی مرد آشنای شب كوچه‌های خلوت بود و فقط ماه و خدا مي‌دانستند كه او در نیمه شب با كوله‌بارش كجا خواهد رفت.راوی :فرزند شهید

 

دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی